قهرمان ميرزا عين السلطنه

1524

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رشيدتر و تواناتر از خوانين بزينه‌رود نيستيد و قس على هذا . ديديد « 1 » به سر آنها چه آورد و مال و كارشان به كجا رسيد . حالا با من بيائيد برويم نزد خودش ، همين‌قدر به شفاعت من از تقصير شما [ خواهد ] گذشت . ديگر ساير مطالب جزئى است و اصلاح آن نقلى ندارد . قدرى برائت ذمه حاصل كرده جواب صريحى ندادند رفتند . مختصر تا عصر سرهنگ و جهانگير از نفس افتادند . من هم گفتم مىروم و خود دانيد . تا حال جهانشاه خان تنها بود حالا حكومت هم محض نافرمانى شما با او همراه است . مغرب سه نفر آنها كه سيد مرتضى و دينى بيك و حاجى غفار باشند آمده از من اطمينان خواستند كه به ما صدمه نمىزند . من هم اطمينان دادم در صورتى كه حاق مطلب را بگوئيد و آنچه برده‌ايد بدهيد ضامن هستم كه شما را صدمه نزند . با بودن من هم ابدا همچو كارى واقع نمىشود . مگر باز طورى رفتار كنيد كه من اجازه بدهم و به توسط من اقدامات ديگرى شود . راضى به آمدن شدند . كاغذى به جهانشاه خان نوشتم كه فردا عصر آنجا خواهم بود . سوارى رفت . تا امشب چه خيالى كند ، اما خدا مىداند . صلاح حال و استقبال آنها در رفتن آنجا و عفو تقصير از اوست . من هم نخواستم صدمه به رعيت بيچاره وارد شود و الّا دخل و نفع من در تمرد آنها و نرفتن بود . تا به دستيارى جهانشاه خان آنچه دارند بگيرم و ببرم . اما خدا را حاضر و ناظر ديده محض رضاى او از اين ظلم و ستم دست كشيدم . مكنت سجاسيها مكنت اين سجاسيها زياد است . من از يك خانهء دينى [ بيك ] كه هستم مىنويسم . رسم خالصه‌جات اينجا پنج يك است . دينى [ بيك ] امسال پنجاه خروار بهرهء اربابى داده كه دويست خروار محصول خودش سواى كاه بوده . چهار هزار بند با وجود كم‌آبى و نيامدن [ باران ] يونجه برداشته . صد كندوى عسل در باغچهء پشت عمارت شمردم بود . گاو و گوسفند ، آسيا و ساير چيزها حساب ندارد . قيمت عرق ولى بيك نامى در اين‌جا هست مىگويند در اطاقى كه نشسته زيرش خالى [ است ] و خزانه دارد . مىگويند شصت هفتاد هزار تومان پول نقد دارد . خودش هم باد مفاصل دارد . از آن اطاق هم سرش را ببرند بيرون نمىآيد . هيچ اولاد هم ندارد . فقط يك برادر

--> ( 1 ) - اصل : ديدى